تبليغاتX
زندگی اینجوری من!


زندگی اینجوری من!

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.



خط راست هم خم بود....

                 به هر زحمتی هم که بود الان راست شده!

                                                            بی انصافیه بهش بگیم خم!!


اما همون خط راست هم خمه!


  بعضی آدما مثل خط راستن

                                  ظاهرشون راسته!

                                            اما در واقع اوناام یه جورایی خمن!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 18:4 توسط مائده| |

آنفلوانزا هم برا خودش فیلمی شده ها!! همه منتظر کوچکترین اشاره برای بیمارین که خودشونو تعطیل کنن ببخشید یعنی کلاسو تعطیل کنن یعنی کلاس ملاسو بیخیال(لیسانس میسناسو بیخیال...باور کنید من اصلا منظورم اشعار مبتذل برخی از خوانندگان نبود فقط خواستم از آرایه ی اتباع استفاده کنم!!!)

بنا به گزارشات-گزارش ها- دیروز  ۹۰-۱۰۰ نفر و امروز ۱۷۰ نفر از دانش آموزان مرکز آموزشی فرزانگان غایب بوده اند!!!

یه سری واسه خود بیماری- یه سری واسه ترس از بیماری!!!

اما به هرحال با اینکه درصد بالایی غایب بودند خبری ازتعطیلی مدارس نیست!

-آنفلوآنزا اومده

چی چی آورده؟

-تب و گلو درد

با صدای چی؟

-بع بع

تعجب نکنید که شعری خیلی خیلی ضایع رو مشاهده کردید!! به خاطر اینکه این از اشعار فی البداهه ی بنده بود که الان سرودم!(ببین دیگه چه شود!)

غرض از مزاحمت این بود که خواستم خددمتون عرض کنم که بنده مدتی است وبلاگی در سما بلاگ دارم که قصد دارم پس از این متن آهنگهای مورد علاقه و غیر مورد علاقه را در آن جای بدهم . این هم آدرسش:http://maede.samablog.com/

بی ربط: عینکی شده ام! موقع مطالعه البته!   

نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 17:54 توسط مائده| |

میخوام با این شروع کنم:

اگه بی تو تنها گوشه ای نشستم ٬ تویی تو وجودم بی تو با تو هستم!!!!

-----------------

امروز حس خوبی داشتم!! نمیدونم چرا! میدونید که یه روزایی هست که کلا حست بد یه روزایی هست که خوبی! تا همون زنگ اول که سرگیجه گرفتم! وای خدا دنیا دور سرم میچرخید تا حالا اینجوری حس نکرده بودم!  یه لحظه یه جوری شدم! پاشدم از کلاس برم بیرون! اما سرم خیلی گیج میرفت!

----------------

زنگ سوم: خانوم ف. دبیر زبانمون میگفت آدم گاهی اوقات یه حسایی داره! میگفت ما که نمیدونیم اصلا این زنگ زنده از این کلاس میخوایم بریم بیرون یا نه(حالم خوب نبود که گوش کنم و اینا رو میشنیدم) میفهمیدم چی میگه! درست اون حسی که من زنگ اول داشتم!

-----

روزی که احساس میکردم حالم خوبه اینجوری شد!

بی تو با تو بودن شده شب و روزم... بی توام و یادت با منه هنوزم!!!!

-----

زنگ آخر: با امید اینکه ریاضی یکم خوندم و میتونم سوالا رو جواب بدم به صورت یک انسان خوشحال در کلاس نشسته بودم! برگه ها رو داد... من سردرد و سرگیجه داشتم! سوال اول در مورد نرخ رشد جمعیت بود که هیچی حالیم نبود چون فکر نمیکردم از اون سوال بده  از همون سوال اول حالم گرفته شد... تا آخرش..

به عمرم چنین امتحان بدی نداده بودم  الهه یه کاغذ داد: ۲ و۳ رو نوشتی؟ من: میبینی که نه!  ۱۱تا سوال بود اشک تو چشام جمع شده بود دوست داشتم کاغذو مچاله کنم و تو سر دبیرمون بزنم!  

-------------

تویی توی حرفام ٬ تویی تو نفس هام!!!

ولی جای دستات خالیه تو دستام!!!

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:21 توسط مائده| |

خیلی غر میزنم... سما دیوونه شده از دستم! باعث شدم اونم غر بزنه!

هر روز از پنجره هوا رو نگا میکنم. خیلی کثیف شده!!  آخه مثلا این شهر داغون چی داره که هواش اینجوریه!!! یه کارخونه ی خراب شده داره به  نام سرب و روی که سرطان ارمغانشه! که میخایم صد سال سیا نداشته باشه!   

وقت کم میارم به یه سری از کارام برسم...

کچلی هم که گرفتیم دیگه!!  این از آب و هوائه اونم از هدامون!! 

خوابم میاد... هممون سر کلاس خوابمون میاد! دلیلش چیه؟؟؟ لابد هوا!  امروز سر زنگ ریاضی رسما چشامون بسته میشد! عین معتادا!

احساس سنگینی و گردن درد و شونه درد میکنم!!!

مبینا جیغ میزنم٬ دیوونم میکنه!! خیلی بد رفتار شدم باهاش! من اعتراف میکنم!!!

با موبایلم بازی میکنه ٬ موبایل بر ا خودش آهنگ میشه:

نه میشه باورت کنم  ٬ نه میشه از تو رد بشم...

نه میشه خوب من بشی٬ نه میشه با تو بد بشم...

عین دیوونه ها منم باهاش میخونم و تایپ میکنم...

جدا تا حالا شده احساس کنید برا یه سری کارا تو زندگی زمان کمه؟؟

چند وقتیه میخوام بنویسم٬ مینویسم٬ خط میزنم ٬ نمیشه٬ پاره میکنم... شبا میخوام کتاب بخونم خوابم میبره!  ویولونو بداهه نوازی میکنم! خنده داره!  فقط از خودم میزنم!!! 

خیلی زود رنج شدم...  خیلی بد بین شدم!!  

فقط این وسط دو نفر هستن که میترسم رفتارم ناراحتشون کنه...  بقیه جداها. این دو نفر برام خیلی مهمن... (فک میکنم خودشون بدونن-البته اگه بیان نت-)

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:53 توسط مائده| |

با خودم فکر میکردم کاش آینه بودم و هر روز میدیدمت...

                    ببین میتونی خودتو تو من ببینی؟!

                            اگه میتونی امیدوارم هیچ وقت منو نشکنی...

 

 

                   سر رو شونه های سنگ روزگار              قد این فاصله هق هق میکنم...

                   دارم از ثانیه ها سیر میشم                         دارم از دوری تو دق میکنم!

 پ.ن: خیلی احساس تنهایی میکنم.. خدا جون به هیچ کس اعتماد ندارم دیگه!! نمیدونم چرا اینجوری شدم ولی با کسی نمیتونم حرف دلمو بزنم    بیشتر نیاز دارم باهات حرف بزنم!

 «لک زده دلم واسه یه همزبون٬ شیشه ی دل همه سنگ شده...»

نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:36 توسط مائده| |

خیلی وقته آپ نکردم فعلا اینو ببینید:  ندیده بودیم به خدا!!


 

                


                 


                
پ.ن: Sognami se nevica    منو خواب ببین، اگه برف میباره
Sognami sono nuvola   منو خواب ببین، من یه ابرم
 به شدت علاقه مند به زبان ایتالیایی شده ام!  البته به صورت خودآموزی یاد میگیرم!  شاید فرانسه هم یکم همراش یاد بگیرم!
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 18:29 توسط مائده| |

مدرسه واقعا خسته میکنه...... مخصوصا با این هد های خوشگلمووون!!!

ای خدااااا....

زنگ اول که دین و زندگی... شما٬ آیاتو معنی کن. من: من؟ - بله. من: خب بابا کاری نداره که...

زنگ دوم شیمی... یکی یه سوال پرسید آقا مگه این میفهمید همش یه چیزی دیگه میگفت آخرشم گفت بذارید برم تحقیق کنم درموردش که اطلاعات غلط ندم بهتون!!

زنگ سوم ریاضی... کلاس نیومده شروع کرد به قول خودش پشت تخته ای امتحااااان بگیره. اولشم که طبق معمول بنده ی بدبخت!!  حالا شانس آوردم که اولش آسونه دیگه درسا!

پ.ن: وبلاگ ویروسی شده کسی نمیده چه غلطی باید بکنم؟؟

نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 15:41 توسط مائده| |

ديروز دومين روز مدرسه بود.(نمیدونستید نه؟؟)  زنگ اول فيزيك داشتيم. دبيرمون همون پارسالي بود

آقا اين اومد درس داد اون روز و درسش رو با چندتا تعريف كه پاي تخته نوشت شروع كرد:

فيزيك : طبيعت و ماهيت

موضوع : چيزي كه در فيزيك بررسي ميشود.

 تجربه(آزمايش):...

تئوري:...

يكا:...

اين تعريفارو نوشت و توضيح داد و ازمون خواست كه چند صفحه ي اولو بخونيم. كه راجبه تاريخچه و اين چيزايي كه نوشته بود بود.

يكم گذشت و اومد بپرسه كه چشمش به من بدبخت افتاد!!!

گفت: ...(...=فاميلي بنده) شما بگو موضوع چيه؟؟

من: بله؟ ببخشيد موضوع كدوم قسمتو بگم؟

اون : بگو موضوع چيه؟

من: يعني درمورد تاريخچه بگم؟؟ يا موضوع بقيشو؟؟؟

دوباره من كه دوزاريم تازه افتاده بود: آهاااان بله اين موضوع! (به تعاريف بالا دقت شود!!!)

 

دبير ادبياتمونم همون قبليه!(اي جان) دبير شيميمون جديد اومده و به نظر كه خوب ميرسه!!

 

نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت 16:23 توسط مائده| |

سلامُن علیکم!

الهه هستیم

خوبیم

مائده یه چیزی شده بود ما خواستیم اینجا بنویسیم به جاش...(مائده:  خیلی از اون چیزایی هستی که من شدم )

گفتیم چی بنویسیم

گفت هرچی عشقمان است

گفتیم چی عشق خودت است

گفت چی یا کی؟

گفتیم خب کی؟



خلاصه معلوم شد که اصلا عشق نداره! شما هم بیخودی هیجان زده شدید.(مائده: )



و امّا عشق خودم:

والا ما یه زمانی یه عشقی داشتیم تو دلمون که خودش زد دلمونو شقه شقه کرد عشقش ریخت زمین حروم شد ... حالا از نعمت وجود ما بی نصیب شد!(مائده:)



اه من شکلکای این بلاگفای گوربه گورو پیدا نمیکنم! مائده خواستی خودت ویرایش کن.(مائده: گفتم که کجاس)



آهان ازامروز صبح بگم که ما مخ این بینوایان رو همچی تیلیت کردیم سرصف عین نون تو آبگوشت..(مائده).ولی بهتر... خیلی هم دلشون بخواد از فیزیک که بهتر بود!(مائده: البته اگه س. جووونم دبیرمون باشه حیف شد دیگه)


بعدش هم با مهیا که داشتم میرفتم تو دیدیم ماشاالله بچه ها از زیر دروازه قرآن که رد میشن عین اسب رم کرده میدون! من و مهیا هم کلی مسخره شون کردیم و با تمانینه خاطر رفتیم بالا بعد که دیدیم که نیمکت آخر خالیه تصمیم گرفتیم ما هم از سال بعد رم کنیم ایشالا!!(مائده: خیلی بد شد که پیش هم نیستیم چیکارکنیم؟؟ )


بعدش هم دست آخر یک فقره دبیر آمادگی دفاعی نصیبمون شد که ک دستگاه دیبر هندسه ی اتو نخورده هم روش بود! (منحرفا خجالت بکشید منظورم اینه که جایزه ش بود! )



فعلا!


مائده نوشت: مرسی عزیزم... شکلکارو من میذارم از طرف خودمه ها

نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:53 توسط مائده| |

چیپس در آمریکا متولد شد.اما پدری داشت به نام سیب زمینی سرخ شده که اولین بار دراواخر قرن ۱۸ به وسیله شخصی به نام توماس جفرسون در آمریکا معرفی شد؛

در اوایل قرن ۱۹ ، سیب زمینی سرخ شده به تدریج محبوبیت پیدا کرد تا جایی که وارد فهرست غذایی رستوران ها شد.

                               آیا چیپس باعث سرطان می شود؟

یکی از شبهای زمستان سال ۱۸۵۳ در رستوران دریاچه ماه در ساراتوگای ایالت نیویورک شخصی همراه شام، سیب زمینی سرخ شده سفارش داد. پس از دریافت غذا این شخص که ظاهراً کوریلیوس وندربیلت نام داشت؛ با اعتراض به این که سیب زمینی ها خوب سرخ نشده اند و چندان ترد نیستند آنها را به آشپزخانه پس فرستاد.

جورج کرام، سرآشپز رستوران که از این انتفاد حسابی عصبانی شده بود برای تمسخر ، سیب زمینی ها را به نازکی کاغذ برید به شدت به آنها نمک زده، دوباره سرخشان کرد و محصول را به این خیال که غیرقابل خوردن است سر میز وندربیلت برد؛اما دستپخت کرام به جای یک غذای بی مصرف، یک شاهکار از آب درآمد و به همین راحتی، چیپس اختراع شد.

صاحب رستوران دریاچه ماه به زودی این خوراکی را وارد فهرست غذای خود کرد .چندی بعد کرام برای خود رستورانی باز کرد که سیب زمینی نازک سرخ شده را به شهرت رساند. کرام اسم این اختراع را به یاد رستوران اول چیپس ساراتوگا گذاشت( چیپس Chips جمع Chip به معنی ورقه و لایه نازک است) به این ترتیب نام چیپس به طور رسمی وارد ادبیات غذایی شد و به زودی رستوران های دیگر نیز شروع به عرضه آن کردند.

اما این ویلیام تاپندون از اهالی اوهایو بود که برای اولین بار چیپس سیب زمینی را از رستوران به مغازه های خواربار فروشی برد . در سال ۱۸۹۵ او فروش چیپس را به خواربار فروشی های محل شروع کرد و وقتی کارش گرفت، طویله اش را به اولین کارخانه چیپس سیب زمینی دنیا تبدیل کرد . کم کم مصرف چیپس آنقدر زیاد شد که در اولین سالهای قرن بیستم چند شرکت و کارخانه بزرگ، برای تولید انبوه آن بنا کردند. امروزه چیپس سیب زمینی در شکلها، مزه ها و مارکهای مختلفی تولید و عرضه می شود که بعضی از آنها به جای ورقه های سیب زمینی از قطعه های ریز به هم پیوسته آن استفاده می کنند.

راستی فکر می کنید اگر در آن شب سرد ، کورپلیوس وندربیلت مشکل پسند، هوس سیب زمینی سرخ کرده نمی کرد، یا جورج کرام آشپز انتقاد پذیری نبود، جهان چند سال دیگر در انتظار چیپس باقی می ماند؟!

پ.ن : چيپس سرطان مياره. زياد نخوريد

 

نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 12:7 توسط مائده| |

 

میگن: اگر شب ها همه قدر بودی ٬ شب قدر بی قدر بودی

        میخوام بگم قدر هر شبی رو بدونی ٬ اون شب٬ شب قدره...

                       

انا انزلناه فی لیله القدر...و ما ادرئک ما لیله اقدر... لیله القدر خیرمن الف شهر...تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر... سلم هی  حتی مطلع الفجر...

 التماس دعا...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 18:49 توسط مائده| |

اگه لايق عشقت نبودم اگه خالي شد از تو وجودم

اگه پا روي عهدم گذاشتم ولي دوست كه داشتم نداشتم؟

 

بيا از سر خط باورم كن من عاشقو عاشق ترم كن...

نميخوام قربوني خزون شم تو بادست خودت پرپرم كن...

 

منو ببخش اگه كم آوردم اگه فريب دنيا رو خوردم

منو ببخش اگه از رو غفلت دلمو به سياهيا سپردم...

 

 

نذار بيشتر از اين دلم برنجه نجاتم بده از اين شكنجه

بيا پيرهن عشقو تنم كن توي تاريكيا روشنم كن...

 

منم و غرور تيكه پاره منم و آسمون بي ستاره

حالا سهم من از تو سكوته حالا عاشق تو روبروته

 

ديگه نميخوام از تو جدا شم... ديگه نميخوام آشفته باشم

آخه بي تو به لب رسيده جونم ديگه قول ميدم عاشق بمونم...

 

اگه لايق عشقت نبودم اگه خالي شد از تو وجودم

اگه پا روي عهدم گذاشتم ولي دوست كه داشتم نداشتم؟

 

اگه آدم خوبي نبودم... اگه يخ زده دستاي كبودم

اگه آبروي عشقو بردم٬ ولي چوبشو خوردم٬ نخوردم؟

 

اگه بي هدف و بي فروغم... اگه زخمي دشنه ي دروغم

اگه دلمو از عشقت بريدم٬ ولي داغشو ديدم٬نديدم؟

 

منم و غرور تيكه پاره منم و آسمون بي ستاره

حالا سهم من از تو سكوته حالا عاشق تو روبروته

 

ديگه نميخوام از تو جدا شم... ديگه نميخوام آشفته باشم

آخه بي تو به لب رسيده جونم ديگه قول ميدم عاشق بمونم...

 

منو ببخش اگه كم آوردم اگه فريب دنيا رو خوردم

منو ببخش اگه از رو غفلت دلمو به سياهيا سپردم...

 

پ.ن: حالم خوب نيست... بالايي مادون سبز پويا بياتيه.. از آهنگاي مورد علاقم...

 پاييني هم برا پويا بياتي كه هی تکرارش میکنم٬ نمیدونم چرا!

مث ديوونه هاي كم تحمل... مث آواره هاي زخم خورده م...

نشستم از رو تقويماي بي تو ٬ تموم روز و شب هامو شمردم...

شبيه دوره گرداي پريشون... يه عمره ردپاتو دوره كردم...

سراغت رو گرفتم كوچه كوچه... كمك كن دست خالي برنگردم..!

نميدوني كه وقت گريه كردن... ته قلبم چه خالي ميشه بي تو!

به اسمت ميرسه ميلرزه قلبم... نميدوني چه حالي ميشه بي تو!

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 23:44 توسط مائده| |


Design By : Night Skin