زندگی اینجوری من!
مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.
یه چیزایی رو هم میخواستم بگم که دیدم بهتره نگم!!!! منم ۷م شدم. البته شرکت کننده تو آزمون ۱۱۰۹۴ نفر بوده. ولی من نمیفهمم این همه آدم از کجا اومدن!!! یعنی تو استان ۱۱۰۹۴ نفر شرکت کننده بوده؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی خدایی میگم اینو اصلا ارزش نداره آدم به خاطر این جور چرت و پرتا اعصابشو خورد کنه.که چی آخرش؟؟؟ زندگیمون میخواد جدا شه ازهم... هرکدوممون بریم پی زندگی خودمون... بعد حالا به هم تیکه انداختن و اینا به چه دردمون میخوره!!!!؟؟؟ اما نکته ی قابل توجه اینه که من آدم نمیشم که گم شم برم درس بخونم!!!! بازم نمره های گند م شروع شد!!!!!!!!!!! حالا مهدیس در نهایت... برگشته میگه کلا ۳ دویی ها بدبختن!! آخ که چقد دلم برای کلاس صمیمی و دوست داشتنی سال پیشمون یعنی ۳.۲ تنگ شده!!! زنگ دوم زیست داشتیم.دبیر محترممون اون 10 دقه زنگ تفریحو هم ازمون گرفت!!!! انقدر که مطلب اضافه گفت!! کل تقسیم میتوز با جزییاتو تو 10 دقه گفت. هیشکی هم نمیگوشید... آخر زنگ سوم و اول زنگ آخر هم مراسم بود به مناسبت روز دختر. "او" همچین به آدم نگا میکرد انگار که ارث باباشو خورده باشیم!!!! خانوم وا... هم که دیگه... آدم وحشت میکنه به این ابشار(جمع بشر) نگا میکنه!!!! یه خانومی واسه مداحی اومده بود که... ماشالا مانتوی تنگ بنفش پوشیده بود و قیافش هم که... زنگ آخر هم کم مونده بود موبایل یکی از بچه ها رو بگیرن... تقصیر خودشم هست خوب..فرهنگ استفاده از موبایلو نداره!! سرکلاس smsبازی میکنه!!!!!!!!!!! خب من باید برم دیگه... نوشداروئي و بعد از مرگ سهراب آمدي عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست نازنينا ما به ناز تو جواني دادهايم وه که با اين عمرهاي کوته بياعتبار شور فرهادم بپرسش سر به زير افکنده بود اي شب هجران که يک دم در تو چشم من نخفت آسمان چون جمع مشتاقان پريشان ميکند در خزان هجر گل اي بلبل طبع حزين شهريارا بيجيب خود نميکردي سفر نمیدونم چرا همه ی دبیرا با ما مشکل دارن...؟؟؟؟؟؟ خانوم ح... دوروی... سر ما کلا میذاری؟؟؟ دوس داری برم به "او" بگم حالتو بگیره؟؟؟ سلام امروز یک آبانه.روز شورای دانش آموزی. که امسال به طور متمرکز استانی تو مدرسه ما قرار بود انجام بشه.یعنی استاندارو... قرار بود بیان. اول که رسیدم مدرسه دیدم به به!!! وسطا(شایدم آخرای) زنگ اول که دین و زندگی داشتیم اومدن که ببرنمون!!(حیاط) رفتیم دیده بارون باریده صندلیا خیس شدن. دیگه هرجور بود نشستیم. حالا حاشیه ها:(داستان اصلی هم هست) یه پسره اومد قران بخونه. آخراش یه کلمه رو سه بار اشتباه گفت!!! خوبه بچه ها نخندیدن!!! بعد داشتیم سرود میخوندیم که دیدم یه نفر پرچم ایرانو گرفته و هی دور دوربین که داشت فیلم میگرفت میچرخید...اینقدر خندیدیم.... یعنی اسکل بازی مطلق بعد رییس آموزش پرورش شروع کرد حرف زد. بعد رفتیم کلاس. یکم بعد گفتن بیاین پایین رای بدین. اومدیم دیدن تو حیاط تا آلاچیقا(محل رای دادن) یه صف طولانیه. اون وسط هم مدیرمون اومد به من گفت موهاتوبذار تو!!! امروز زنگ آخر فیزیک داشتیم. زیاد سخت نبود ولی خب انگار بچه ها یکم مشکل داشتن بعد تو کل ساعت 3تا مسئله حل کردیم امروز کلا همه قاطی کرده بودن...!!! ولی حال کردم حال او(اومخفف فامیلی یه نفره!
امروزم جوابای کوفتی شو دادن. همون جور که حدس میزدیم شایسته ی خرخون اول و هنگامه ی خرخون دوم شدن!!! خوب مبارکشون باشه. حالا من میدونم دیگه سوارمون میشن!!!
مشکل و احمقی طبق معمول از مائه که از اول هی خواستیم با اینا صمیمی باشیم. هی باهاشون شوخی کردیم. مثه خودشون بی جنبه بازی درنیاوردیم. هرچی گفتن هیچی نگفتیم و به شوخی گرفتیم.... حالا هم هرچی میشه به همه میگن اینا (ما) میگن ما بلدیم و از این جوری حرفا!!!! آخه ما کی گفتیم!!!!!؟!؟!!!!؟؟؟؟؟؟؟
"جنیم" کردن دیگه!!!!!! بعدشم که میشینن گریه میکنن... انگار اومدیم مهدکودک. امروز مشاور اومده بود کلاسمون. کلی حرف زدیم راجبه این جور چیزاو... اون وسط که اونا(تازه اومده ها!!!) داشتن واسه ما پپسی وا میکردن و بچه های ماام واسه اونا درسا ( ورودی جدیده) میخواست حرف بزنه در حالی که دستش بالا بود برگشت گفت نخیر ما از اونا خیلیم بهتریم(شایدم باهوش تریم)طوری که انگار داره شوخی میکنه. ولی من خیلی ناراحت شدم. گفتم یعنی چی شما هرچی میخواین به ما میگین؟!!!!!!!؟!؟!؟؟!
جالب اینجاس همه هم میگن با ردیف ما و به خصوص با نیمکتای اول تا چهارم که همکلاسی های سال قبل من و من هستیم مشکل دارن انگار!!!!! نمیدونم ما چه هیزم تری بهشون فروختیم!!!!! هرکی حرف میزنه به ردیف ما اشاره میکنه و میگه اونا... مثالش هم همین دبیر شیمیمون که اعلام کرد با ما مشکل داره!!!آخه مای بدبخت چه بدی ای در حق شما کردیم!!! مخصوصا ما بچه هایی که سال پیس ۳-۱ بودیم...
کاسه کوزه ها سر ما میشکنه آخرشم ورودی جدیدا و ۳ دوییا بدبختن!!! مسول استرس ورودی جدیدا ماییم!!!!!!!!! همین اخلاقا و رفتاراشونم باعث میشه اتحاد نداشته باشیم!!!!!! ![]()
بالاخره رضایت داد!!! بچه ها ریختن بیرون که من هم بودم البته.یهو دیدیم "او" تو سالنه!!!! بلــــــــــه؟؟؟
جون مادرت بذار بریم یه نفسی بکشیم....
آقا این جنی شد اومد طرفمون... شما چرا بیرونید؟؟؟
-خانوم تا الان سرکلاس بودیم...
بعد من اومدم تو کلاس چون حوصله ی اراجیف اضافیشو نداشتم...
بچه ها ریختن سرش و داد وبیداد را انداختن که کلاس جبرانی میخوایم یا شایدم نمیخوایم!!! یهو "او" داد زد: " من یه گوش دارم!" اینو نگفت منو مریم که پشت بودیم از خنده ترکیــــــدیم
!!! خیلی باحال بود(خانوم میشه بگید اون یه گوشتون سمت راسته یا چپ؟
؟)بعد تو کل مدرسه پخش کردیم...![]()
انقدر هم که سوتی میداد و لاتی حرف میزد!!!![]()
بيوفا حالا که من افتادهام از پا چرا
سنگدل اين زودتر ميخواستي حالا چرا
من که يک امروز مهمان توام فردا چرا
ديگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
اينهمه غافل شدن از چون مني شيدا چرا
اي لب شيرين جواب تلخ سربالا چرا
اينقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
در شگفتم من نميپاشد ز هم دنيا چرا
خامشي شرط وفاداري بود غوغا چرا
اين سفر راه قيامت ميروي تنها چرا
![]()
صندلی چیده بودن.
حیاط مدرسه قرمز دیده میشد. خوشحال٬ خوشحال( همون خوشحال) خانوم مدیرو سایر کارگران..ااا... ببخشید همکاران.. (
)داشتن حیاط میکردن... غافل از اینکه....![]()
![]()
!!!!!!!!!!!!!!!
آخرای صحبتاش بارون نم نم شروع کرد بارید.
بعد اومد نشست.که یهو بارون شدید شد... یهو همه ی اون مردا پاشدن به سمت سالن حجوم کردن!!!! ![]()
اسم دانش آموزا بد در رفته(همون دیگه!!!
) اون وسط هم فیلمبردار داشت از شلوغی و حجوم بچه ها فیلم میگرفت. خیلی باحال بود
!!!
(یخ بابا؟؟؟؟
) هوا هم که یخ بود!!! خلاصه رفتیم تو سالن صف وایسادیم. ماهم زرنگی کردیم و رفتیم اول صف
. بعد هیچی دیگه... رفتیم رای دادیم تموم شد!!!
!!!!! تو وسط شلوغی رای گیری یکی از بچه ها گل پرت کرده بود صورت یکی دیگه اون بیچاره هم تا آخر چشمشو وا نکرد!!!![]()
!) گرفته شد!!!! از دست بارون شاکی بود به موهای ما گیر میداد... حااااااااااااااااااااااااال کردم... تا تو باشی که دیگه نخوای خودشیرینی کنی... بارون رو خدا فرستادواسه حال گیری از تو!!![]()
| Design By : Night Skin |


