تبليغاتX
زندگی اینجوری من!


زندگی اینجوری من!

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.



 

خیلی وقته یه سوالی ذهنمو درگیر کرده. شاید هیچ وقت جدی دنبال جوابش نبودم!!! فقط از کسایی پرسیدم که بعدش خندیدن! حالا اصلا خنده دار نیستا سوالم. 

سوالم درمورد مورچه هاس!!  تا حالا به یه صف مورچه که رو زمین را میرن دقت کردید؟ یا رو دیوار. یه سری از راس به چپ میرن، یه سری از چپ به راست. مثلا فرض کنیم 10 تا مورچه از راس میرن، 10 تا از چپ. ولی چیزی که برام جالبه و دنبال دلیلش بودم اینه که هرکدوم از این مورچه ها باید مورچه ی مقابل رو وقتی از کنارش عبور میکنن لمس کنن! مثلا مورچه ی شماره 1 از سمت راست باید هر10 مورچه ی سمت چپ رو لمس کنه!!! دقت کنید یه بار ! میان سرشونو بهم میزنن!!! تک تک مورچه ها!

سوال من دلیل این کارشونه. کسی میدونه؟

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:21 توسط مائده| |

امروز به بررسی چند تا از آهنگای رپ میپردازیم!!!

میدونید که بسیار پرمحتوا هستن برای همین به بررسی محتوای این آهنگها میپردازیم و تحلیل میکنیم.(من زیاد اهل رپ نیستم واسه همین آهنگای زیادی ندارم. اینایی که دارمو مینویسم تا تفسیر کنیم) چون خیلی طولانیه تو ادامه مطلب میذارم. حتما بخونید! 

 

همین چند تا آهنگی که نوشتم خیلی جا داشت واسه نوشتن درموردشون!!! خیلی آهنگای دیگه هم هستن که اینا دربرابرشون عالین!!(حد افتضاحو داشته باش!)

مثلا اونی که میگه خانوم ببخشید چند کیلویی شما؟!؟ (یه زمانی سوژمون بودااا)

التبه میدونم خیلیا دوست دار رپ هستن، نظرشون محترم! هرکس یه سلیقه ای داره!


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 22:27 توسط مائده| |

سلام!عیدتون مبارک!

من مهیا هستم عزیزترین فرد این اکیپ ۸ نفره(کسی که تحویلمون نمیگیره که حداقل خودمون خودمونو تحویل بگیریم!)

دیشب بنده و خواهر گرامم به همراه پسر عمو هام و دختر و پسر عمه ام تصمیم گرفتیم بریم ائل داغی!بعد از کوهپیمایی و خوردن صبحانه تصمیم گفتیم بریم و یه گشتی بزنیم  در اون محل هم سفره خونه ای بود به نام آی اودلوز،آقا کلی فکر کرده بود تا این متن تبریک رو نوشته بود از خنده داشتم می مردم!دقت کنید این میزان سواد مردم کشور ماست!!!!!!

بله ماه شعبان مبارک است برای این که نیمه ی شعبان دارد!!!!!!!!!(این بود پیام تبریک یک انسان باسواد)

ما هم به این نتیجه رسیدیم که ماه رجب مبارک است چون ۱۳ رجب دارد!ولی ماه محرم مبارک نیست چون ۱۰م  محرم دارد!!!!!!!

پ.ن:برای توضیح بیشتر بنده مهیا جون دوست مائده هستم که به قول پسر عموم با لژ(منظورش خانواده بود)رفته بودیم کوه.اگه خواستین میتونم در مورد خانواده هم توضیع بدم!

پ.ن.۲:مائده جون ببخشید اگه زیاد چرند و پرند نوشتم!(البته این نشون میده چه قدر من متواضعم)منظورم رو که فهمیدین یعنی خیلی هم پر محتواست!!!!

بازم این ماه مبارک که نیمه داره رو بهتون تبریک می گم!خداحافظ

 مائده نوشت: با تشکر از مهیا جووونم   البته عکسارو نشون نمیده بعدا درت میکنم دیروز خودم وقت نداشتم از خود مهیا خواستم آپ کنه من یه چند تا جواب دیگه هم برا سوال پست قبل گرفتم که براتون میذارم: ۱.خون سردیتو ۲.آبی ۳.چیزی واسه پاک کردن پیدا نکردم

۱.سادگیتو ۲. سفید. ۳. خصلت بدی نداری که پاک کنم 

۱. چهره ی معصومتو  ۲. یه آسمون آبیت میکردم.. ۳. اشکاتو پاک میکردم که نتونن چشاتو بسوزونن(قشنگ بود اما فک کنم منظورو اشتباه گرفته بود)

توضیح اضافی: مهیا جز گلمونه(گله) گله ی ۸ تاییمون! یعنی دوستمه و هیچ نسبت خانوادگی نداریم(داریم مهیا!؟!؟ )

نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 13:0 توسط مائده| |

۱.اگه دزد بودي چي رو دوست داشتي از من بدزدي؟

2. اگه يه بسته مداد رنگي داشتي منو  چه رنگي كني؟

3. اگه يه پاك كن داشتي كدوم خصلت رو ازم پاك ميكري؟

 

اين اس ام اسي بود كه ديروز از مهيا گرفتم. برا دوستام فرستادم. اينم جواباش:

1. مهربونيتو()— از اونجايي كه دلسوزم و چيزي برا دزديدن نداري چيزي هم نميدزديدم!()—jft تو!()--- كامپيوترتو(البته شايد موبايل كه ارتباطاتتو كاهش بدم(من: اين واسه شهرزاد بودا!!)) نميدونم چي ميدزديم()—نجابتتو---قلبتو! (نمیخوان زنده باشم میبیند تو رو خدا)---

 2. آبي يا سبز—اگرم مداد رنگي داشتم سبزت ميكردم به حمايت از موسوي—خاكستري و آبي—صورتي—آبي—سبز كمرنگ--قرمز()....

 3. هيچ چي رو پاك كنه رو مينداختم دور چون چيز بدي ازت نديدم(خداييش بدون تعارف)---اگرم پاك كن داشتم فعلا استفاده نميكردم تا نو بمونه برا سال تحصيلي ---عصباني  شدنت—كم حرف بودن(شايد آب زيركاهيتو)()---تا حالا چيز بدي نديدم كه بخوام پاكش كنم---ناز نازي بودنتو—بی معرفتیت و دیوونگیتو!(مننننننننن؟؟؟)

 

فعلا اين جوابارو گرفتم. باحال بوداااااااا!!!

حالا شما دوستاي نتي نظرتون چيه؟!

اینم جوابای مبینا جون خواهر کوچولوی بنده که صورتو درحال حاضر چنگولیده!

۱. کامپیوترت(اول گفته بود خودتو کلا!)

۲.صورتی

۳. جیغ زدنتو(من:)

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 13:53 توسط مائده| |

دوباره دلتنگم اگر چه از سنگم

ببین شکسته ام و سفید کمرنگم

 صلیبه احساست ، منو نمی شناسه

نبرد پر درد شکوفه و داسه

ترانه ی صبرم ، ترنم ابرم

یه روح سرگردون که گم شده قبرم

گل حیا پوشم ، بیا در آغوشم

نمی ری از یادم ، نکن فراموشم

 تو ریشه ی من باش ، همیشه ی من باش

درسته خاموشم ولی تو روشن باش

منو بکن از درد ، از این شب نامرد ، برو ولی برگرد

رها ولی در بند ، هلاهل اما قند

پیشم بمون قد یه استکان لبخند

نرو که آتیشم ، یه کم بمون پیشم

شبیه خاکستر ، دارم تموم می شم

نرو که آشوبم ، پیشم بمون خوبم

یه زنده ی مرده ، یه روح مصلوبم

بی ربطی مرتبط!: مردم میگن بغض گلوشونو گرفته و نمیتونن گریه کنن! اما من نمیدونم چمه که میخوام بلند بلند بخندم نمیشه! فقط یه استکان لبخندش برام مونده!  نمیدونم چرا متن بیشتر ترانه های پویا بیاتی به دلم میشینه!انگارحرفای تکراری نیست! با اینکه تکراریه!!  بیخیال اصلا!

آهنگ جدید چطوره؟

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 21:34 توسط مائده| |

اعصابم خورده. چايي ميخام درست كنم تا آروم شم

كتري رو تا سرپرآب ميكنم. ميذارم رو شعله هايي كه تا امكانش هست زياد كردم...

ميام اتاقم- ويولن ميزنم- بدتر ميشم- آهنگ رو آخرين ولوم- يه ديوونگي- صداي بوق قطار و آهنگ و از همه بدتر بيب بيب مترونوم كه ياد بيمارستان ميندازه آدمو...اگه بهم بگن ميتوني تو دنيا يه چيزو بشكني من مترونومو انتخاب ميكنم! ناقوس مرگه!

ياد كتري ميوفتم

ميجوشه- عين مغز من- يكي دو قطه آب روي شعله ميچكه و يهو شعله زياد ميشه... همزمان در اتاق محكم كوبيده ميشه – ميترسم- دركتري رو پرت ميكنم جاش

يه پيمانه چايي ميريزم... قراره تنهايي بخورم اين همه رو؟؟؟ كارام عين آدماي مسته(الهه ميگفت قيافه من عين آدماي مسته - خنديدم بهش)

مثل هميشه تنبليم ميكنم  گازو خاموش كنم و بعد كتري رو بردارم. همين جوري برميدارم و دستم ميسوزه از جام ميپرم...

قوري رو تا سر پر آب كردم...

گذاشتم رو گاز

غلغل كرد و يكم آب از كتري بيرون ريخت...

 

 

گفت : چايي نميخوري احساس نميكني يه مشكلي توزندگي داري؟

خنديدم گفتم: چرا اصلا دليل همه ي مشكلاتم اينه

گفت: احساس نميكني بدنت سنگيني ميكنه؟

خنديدم تو دلم گفتم باشه رژيم ميگيرم به خاطر اون!

من خنديدم- او خنديد-

حالا چايي ميخورم ببينم راس ميگه يا نه!

بی ربط : دو نوشته ی پایینو هم بخونید. نظرشما راجبه ماه چیه؟

بی ربط: نظرتون درمورد آهنگ جدید وبلاگ چیه؟ این بهتره یا قبلی؟!؟

نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 20:38 توسط مائده| |

خورشيد ماه را زاييد...

ماه تنها بخشي از زيبايي چهره ي مادرش را داشت.

همه با تعجب به او نگاه ميكردند و ميگفتند : يك روزش است...

نحيف و لاغر بود. خورشيد‘ هرروز و هر شب نورش را روي فرزندش ميپاشيد... درست مانند مادري كه هرروز و هر شب محبتش را به كودكش ميبخشد...

ماه هر روز بزرگتر و زيباتر ميشد... شب ها‘ گاهي ستاره ها دورش طواف ميكردند و گاهي ابر روي ماه را از نامحرم ميپوشاند.

14 شب گذشت و در چهره ي ماه كه ديگر به سن بلوغش رسيده  بود‘  زيبايي بي نظيري پديد آمده بود. طوري كه توجه همه را به خودش جلب مي كرد. اين بار همه ميگفتند: ماه شب 14 است.

ماه‘ آن شب كه مادرش نبود تا زمين را با طلايش زينت دهد‘ با درخشش نقره اي آسمان تيره را درخشان كرده بود. همه غرق در تماشاي زيبايي ماه بودند ولي كسي نميدانست كه اين زيبايي چقدر گذراست..

روزها ميگذشت و ماه هر روز زيباييش كمرنگتر ميشد. گاهي چهره ي رنگ پريده اش را روزها نشان ميداد بلكه نظر كسي را جلب كند..

ماه 29 روزش شده بود...

آهسته آهسته نابود ميشد

محو ميشد

و بالاخره رفت...

او رفته بود... نه گفت كجا رفت و نه كسي از او پرسيد. چرا كه همه منتظر تولد كودكي ديگر بودند... تولد يك ماه...

فرداي آن شب خورشيد نوزادي ديگر زاييد...

 

همه غرق شادي تولد ماه نو بودند

 

ماه ديگر فراموش شد...

 

    North Pole Moon

 

 

مرتبط 1 : ماه خيلي دوروئه! احتمالا واسه خاطر اينه كه اونم مثل آدماس! از خاك!!! عين ماهاست كه فقط روي روشنشو نشون ديگران ميده و روي تيره شو مخفي ميكنه...

مرتبط 2: اينم سر زنگ رياضي نوشتم... آخرين جلسه اي كه رفتم... البته الان يه كوچولو اديت كردمش.ميخواستم بيشتر بنويسم نتونستم

مرتبط  3 :  كاري با بخش علمي موضوع ندارم. علم محدود ميكنه. هروقت ميخوام بنويسم اين علم لعنتي مياد وسط وپارازيت ميشه! عين اينكه بخواي غذا بپزي ولي بايد از يه دستور خاص پيروي كني! شايد از بعد از اين علم رو هم قاطيش كنم... خوشمزه بشه شايد! به امتحانش ميارزه!

مرتبط 4: ماه و ماهي!!! بين ماهم يه جناس هست! تو ماهي منم ماهي!     

 

مخصوص : ياد آهنگ مدار صفر درجه افتادم. يادته؟ هنوزم باورش برام سخته! از اتفاقات جالب زندگيم بود!.

 

 مخصوص۲ :  بهت میگم به ماه نگا کن فک میکنی دیوونه شدم! دیووونه تویی که ماهو قرمز میبینی!!

 

بي ربط 1 : زبون آدما از هر چيز تيزي برّنده تره! تلخ... عين زهر مار!!!

بي ربط 2 : به ياد اولا اين دفه مرتبط و بي ربط نوشتم...

 بي ربط ۳ : یه مطلب الان یعنی روز یکشنبه ساعت ۳:۴۰ آپ کردم با تغییر تاریخ به پایین انتقال دادم اونم بخونین

 

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:22 توسط مائده| |

به اين ميگن اتاق:

حدود 10-12 تا جعبه يه طرف اتاقو گرفته. يه پنكه كنارشونه. تخت يه طرف اتاقه. بالشش جاش نيست. پتو و رو تختي هم يه گوشش مچاله شدن. جعبه ويولون روشه. كنارتخت يكي دوتا كيف هست. پرده هاي نيمه بازن و گير كردن به هم. روي تخت يه وجب خاكه يا يه كره كه مثل خود خود زمين خاكيه!

چند تا كاغذ هم همونجاهاس!

دورميزنيم اينوري!

يه موبايل رو ميزه. يه تلفن كه خراب شده. رو پيرينتر يه دفتر نت و كتاب موسيقي هست. روي كتابا لپتاپه و روي اونم ويولن هست!

كم كم نزديك ميشيم به اينجا... به ميز كامپيوتر...

از يه گوشه شروع ميكنم.

همه سي ديها تو جاشون-واك من-كتاب استخاره- منگنه- جاي جسب ولي خالي- چند تا كتاب انگليسي روش حدودا 10 تا سي دي پراكندس- كنارش يه منگنه كوچيك-  قوطي مترونوم كه خودش پيش كيبورده- كنترل اسپيكر و تي وي- چراغ قوه-سه تا ماشين حساب-  كلي دي وي دي- 5-6 تا كاست-بازم چند تا دي وي دي و سيدي كه روشون پانچر هست- به جز اينا چندتا هم سيم و اسپيكر- كنار اسپيكر هم كلاه...

بالاي ميزو كه نگا كني هم جالبه آخه!

طبقه اول: جعبه ي دوربين-يه لوح تقدير شيشه اي – روكش مانيتور- كش سر- روسك- جامدادي- ضدآفتاب- مجسمه- يه چراغ تزييني

طبقه دوم: يه جعبه پر سيم و اينا كه سيمشم بيرونه – كنار جعبه درش – گوشه ي سمت راست هم يه بطري خاك ميبني كه برا تمرين ورزشه!!!

بالاي بالا هم كه گردن جوجم كج شده بيچاره كلاشم از سرش افتاده!

حالا پايين زير پا: سه رديف كتاب با مخلفات!!!(جامدادي و اينا)

 

خداروشكراز بخش پرخطر ميز كامپيوتر گذشيتيم...

كنارش ميز اتو هست(اين اينجا (اینوری)چيكار ميكنه!؟!؟!؟) و  روشم كه اتو. اما آرشه ي ويولن هم روي ميز اتوئه!

كنار ميز اتو كيف مدرسم هست كه روي اون هم تي شرته

 

كسي ميدوني اينجا چه خبره!؟!؟!؟؟!؟ شايد زلزله باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

مرتبط: همون طور كه متوجه شديد اين اتاق واسه كسي نيست جز مائده انضباط!!!!! يعني وحشتناااااااااااااااااااااااااااااااك!!!

البته فك نكنيد هميشه اينجوريه ها!! چون قراره يكي دوهفته بعد بريم خونه كلا بهم ريختس! منم كه از خداخواسته...

مرتبط: خالم ميگفت تو اتاق تو فيل هم گم شه پيدا نميشه! حالا ببين الان ببينه چي ميگه!!!!! ماموت هم اگه اينجا بود ديده نميشد!!!

مرتبط ۲: اگه کسی تونست تصور کنه چی میگم یه جایزه مخصوص میدم بهش!

نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت 15:42 توسط مائده| |

سلام.

توضیح این عکسی که پایین میذارم: سر زنگ ریاضی حوصلم سر رفته بود و طبق معمول استعداد هنریم گل کرده بود وشروع کردم نقاشی کشیدن! یه صندلی تو کلاسه بود که روش هم رخت آویز داغون بود. اونو تو کاغذم کشیدم. دوستم() اونو دید و گفت بذارمنم همینو بکشم. چون میدونستم استعداد هنری زیادی نداره گفتم جدی بکشیا! گفت باشه! شروع کرد و کشید!!به منم نشون نمیداد تا وقتی تموم کرد و نشون داد!!  هردومون مرده بودیم ازخنده! به قول خودش شبیه ویلچر معلولا شده بود اینم عکسش:

            

حالا در مورد این یکی عکس: این یک عدد سوتی هستش که تو جاده گاوازنگ رو سنگ فرشا نوشتن. میخوان مثلا درست کنن براش ختر  نوشتن!

            

پ.ن: ببخشید اگه جواب همه کامنتارو ندادم... نشد!

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:33 توسط مائده| |


Design By : Night Skin