تبليغاتX
زندگی اینجوری من! -


زندگی اینجوری من!

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.



خیلی غر میزنم... سما دیوونه شده از دستم! باعث شدم اونم غر بزنه!

هر روز از پنجره هوا رو نگا میکنم. خیلی کثیف شده!!  آخه مثلا این شهر داغون چی داره که هواش اینجوریه!!! یه کارخونه ی خراب شده داره به  نام سرب و روی که سرطان ارمغانشه! که میخایم صد سال سیا نداشته باشه!   

وقت کم میارم به یه سری از کارام برسم...

کچلی هم که گرفتیم دیگه!!  این از آب و هوائه اونم از هدامون!! 

خوابم میاد... هممون سر کلاس خوابمون میاد! دلیلش چیه؟؟؟ لابد هوا!  امروز سر زنگ ریاضی رسما چشامون بسته میشد! عین معتادا!

احساس سنگینی و گردن درد و شونه درد میکنم!!!

مبینا جیغ میزنم٬ دیوونم میکنه!! خیلی بد رفتار شدم باهاش! من اعتراف میکنم!!!

با موبایلم بازی میکنه ٬ موبایل بر ا خودش آهنگ میشه:

نه میشه باورت کنم  ٬ نه میشه از تو رد بشم...

نه میشه خوب من بشی٬ نه میشه با تو بد بشم...

عین دیوونه ها منم باهاش میخونم و تایپ میکنم...

جدا تا حالا شده احساس کنید برا یه سری کارا تو زندگی زمان کمه؟؟

چند وقتیه میخوام بنویسم٬ مینویسم٬ خط میزنم ٬ نمیشه٬ پاره میکنم... شبا میخوام کتاب بخونم خوابم میبره!  ویولونو بداهه نوازی میکنم! خنده داره!  فقط از خودم میزنم!!! 

خیلی زود رنج شدم...  خیلی بد بین شدم!!  

فقط این وسط دو نفر هستن که میترسم رفتارم ناراحتشون کنه...  بقیه جداها. این دو نفر برام خیلی مهمن... (فک میکنم خودشون بدونن-البته اگه بیان نت-)

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:53 توسط مائده| |


Design By : Night Skin