تبليغاتX
زندگی اینجوری من! - بی تو- با تو هستم!


زندگی اینجوری من!

مثل ساحل آرام باش تا دیگران مانند دریا بیقرارت باشند.



میخوام با این شروع کنم:

اگه بی تو تنها گوشه ای نشستم ٬ تویی تو وجودم بی تو با تو هستم!!!!

-----------------

امروز حس خوبی داشتم!! نمیدونم چرا! میدونید که یه روزایی هست که کلا حست بد یه روزایی هست که خوبی! تا همون زنگ اول که سرگیجه گرفتم! وای خدا دنیا دور سرم میچرخید تا حالا اینجوری حس نکرده بودم!  یه لحظه یه جوری شدم! پاشدم از کلاس برم بیرون! اما سرم خیلی گیج میرفت!

----------------

زنگ سوم: خانوم ف. دبیر زبانمون میگفت آدم گاهی اوقات یه حسایی داره! میگفت ما که نمیدونیم اصلا این زنگ زنده از این کلاس میخوایم بریم بیرون یا نه(حالم خوب نبود که گوش کنم و اینا رو میشنیدم) میفهمیدم چی میگه! درست اون حسی که من زنگ اول داشتم!

-----

روزی که احساس میکردم حالم خوبه اینجوری شد!

بی تو با تو بودن شده شب و روزم... بی توام و یادت با منه هنوزم!!!!

-----

زنگ آخر: با امید اینکه ریاضی یکم خوندم و میتونم سوالا رو جواب بدم به صورت یک انسان خوشحال در کلاس نشسته بودم! برگه ها رو داد... من سردرد و سرگیجه داشتم! سوال اول در مورد نرخ رشد جمعیت بود که هیچی حالیم نبود چون فکر نمیکردم از اون سوال بده  از همون سوال اول حالم گرفته شد... تا آخرش..

به عمرم چنین امتحان بدی نداده بودم  الهه یه کاغذ داد: ۲ و۳ رو نوشتی؟ من: میبینی که نه!  ۱۱تا سوال بود اشک تو چشام جمع شده بود دوست داشتم کاغذو مچاله کنم و تو سر دبیرمون بزنم!  

-------------

تویی توی حرفام ٬ تویی تو نفس هام!!!

ولی جای دستات خالیه تو دستام!!!

نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:21 توسط مائده| |


Design By : Night Skin